
دریافتـــ کد های بارشــی برآی وِبلآگ
کـ ـُ ـد هـ ـ ـآیِ قـ ـ ـآلِـ ـِ ـب
کدهآی آیکن میس هآنی|
نیروانا عسل مامان و باباش
نیروانا عشق مامان و بابا
|
من اومدم
پنج شنبه گذشته با مامان و بابام رفتیم باغ وحش و حیوونهای شل و ول اونجا رو دیدیم
بعد هم ناهار رفتیم بیرون پیتتا ( پیتزا ) خوردیم بعدم اومدیم خونمون
این چند روزه به روزمرگی گذشته
فقط پریروز خبر فوت خاله مامانیم ( خاله مامان مامانم ) رو بهمون دادن
فردا هم مراسم سومشون هستش که ما باید بریم
شدیدا به بابام وابسته شدم همش بهش میگم بابا من اصلا خوشم نمیاد تو بری سره کار وقتایی هم که سره کاره من یه عالمه گریه میکنم که بگید بابام بیاد خونه بعدم که به بابا میگم من اصلا دوست ندارم بری سر کار بابا میگه باشه نمیرم ولی دیگه پول ندارم برات شیر بخرما منم میگم نه پس برو سر کار ولی زود بیا![]()
شدیدا عاشق عروس بازیم همش به خودم تور وصل میکنم و با چاقوی اسباب بازیم رقص چاقو میکنم عکساش و توی ادامه ببینید قضاوت کنید
خوب بفرمایید ادامه مطلب برای دیدن عکسا :
بالاخره پروژه ما به پایان رسید و من سر بلند از این پروژه بیرون اومدم
۵ شنبه هفته گذشته ما مهمون داشتیم همه دوستای بابام بودن عمو آبتین وخانواده عمو ابوالفضل و خانواده عمو مجید و خانومش عمو عطا و خانواده عمو مسعود و خانومش عمو جوادو عموی خودم و داییم هم بودن فقط عمو حمید و خانومش نبودن عروسی دعوت بودن نتونستن بیان
خیلی مهمونی خوبی بود خیلی خوش گذشت من کلی کادو گرفتم کلی رقصیدم کلی با آرمیتا و بارمان بازی کردم در کل شب خیلی خوبی بود
جمعه رفتیم بهار من ۲ جفت کفش خریدم
از روز جمعه هم من و مامانم رفتیم خونه مامانیم ( مامان مامانم ) تا دیشب
راستی یه چند تا کلمه رو خیلی بامزه میگم ماکاناری ( ماکارانی)/تخم خورغ ( تخم مرغ ) قالامه ( قابلمه )
خوب دوستای گلم بفرمایید ادامه مطلب برای دیدن عکسا
روی عکس ها توضیح میدم :